
مطالعات جامعه اطلاعاتی
نقش و اهمیت فزایندۀ كاربرد اطلاعات در فرآیند تولید، پردازش و توزیع فعالیتهای جوامع باعث شده است بسیاری از نظریهپردازان و صاحبنظران علوم اجتماعی به تبیین و تعریف نوع جدیدی از جامعه بپردازند كه در آن اطلاعات نقشی جادویی را ایفا میكند. این تعاریف، جامعه اطلاعاتی را از جنبههای فناورانه، جغرافیایی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مورد توجه قرار دادهاند.
#ویلیام_مارتین در سال 1988 میلادی تعریفی از جامعه اطلاعاتی ارائه داده که تا كنون اهمیت و اعتبار خود را حفظ کرده است. او جامعۀ اطلاعاتی را جامعهای میداند « که در آن کیفیت زندگی، چشماندازهای تحول اجتماعی و توسعۀ اقتصادی به طور روزافزون به اطلاعات و بهرهبرداری از آن وابسته است.»
بیانیۀ پایانی #کنفرانس_توکیو (ژانویۀ سال 2003 میلادی)، مفهوم #جامعۀ_اطلاعاتی را شامل شبکههای توسعهیافتۀ تکنولوژیهای ارتباطی – اطلاعاتی میداند كه «با فراهم آوردن دسترسیهای مؤثر، مناسب و مادی به اطلاعات و مضامین مناسب با قابلیت دسترسی بالا میتوانند به مردم در نیل به استعدادهای خود، تسریع توسعۀ اقتصادی و اجتماعی، بالابردن کیفیت زندگی، از بین بردن فقر و گرسنگی و تسهیل فرایند تصمیمگیریهای مشارکتی کمک کنند.»
#یونسکو به جای مفهوم جامعۀ اطلاعاتی، اصطلاح « #جوامع_معرفتی » را مطرح کرده است. این سازمان اعتقاد دارد تقویت صرف جریانهای اطلاعاتی برای رسیدن به توسعه کافی نیست و جوامع باید از طریق جریان اطلاعات، برای ارتقاء دانش و آگاهی تلاش كنند. بنابراین، دیدگاه یونسکو را میتوان دیدگاهی دانش محور تلقی كرد که توسعۀ جوامع را در ارتقاء دانش و آگاهی میداند.
نظریهپردازان جامعۀ اطلاعاتی را میتوان به دو گروه دستهبندی کرد:
گروه اول؛ بر پیشرفتهای فنآورانه تمرکز کردهاند و این فناوریها را مانند عامل اصلی و تعیینکنندۀ تغییرات اجتماعی میپندارند (در نقطۀ مقابل نظریههایی که عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی یا فرهنگی را به منزلۀ عوامل پیش برندۀ تاریخ میدانند). این گروه نخست، حجم فزایندۀ اطلاعات و گسترش فنآوریهای اطلاعاتی و ارتباطی را تشخیص داده اند اما، به معنا یا اهمیت این دگرگونیها كمتر توجه میكنند.
گروه دوم؛ نظریه پردازانی هستند که نسبت به جامعه اطلاعاتی «خوش بین» و یا «بدبین» هستند. خوش بینان، ظهور «جامعۀ اطلاعاتی» را پذیرفتهاند و آن را جوامعی متمایز از گذشته میدانند. بدبینان، نسبت به کاربرد اصطلاح «جامعه اطلاعاتی» خشنود نیستند و تأکید میکنند که ما تنها شاهد «اطلاعاتیسازی» جوامع و مناسبات حاکم هستیم و در واقع، نگران تداوم نابرابریهای موجود یا تشدید این وضع با نظامهای جدید نظارت و سلطه هستند.
#نظریههای_خوشبینانه : نظریههای خوشبینانه، جامعۀ اطلاعاتی را به عنوان یک روند تاریخی جدید بعد از جوامع کشاورزی و صنعتی می دانند و آن را مظهر یک عصر تازه در تاریخ زندگی جمعی انسان بیان میکنند. نظریههایی که در این گروه قرار میگیرد به ترتیب تاریخ ارائۀ آنها عبارتند از: نظریه اقتصاد معرفتی، فریتز مکلوپ (Machlup)، نظریه دیپلماسی شبکهها، زبیگنیو برژینسکی (Brzeinski)؛ نظریه اقتصاد اطلاعاتی، مارک پورات (Porat)؛ نظریه جامعه پساصنعتی، دانیل بل ( Bell)؛ نظریه موج سوم، آلوین تافلر(Toffler)؛ نظریه تخصصیسازی انعطافپذیر، مایکل پیور (Piore) و چارلز سیبل (Sabel)
1. #نظریه_اقتصاد_معرفتی ، #فریتز_مکلوپ
فریتز مککلوپ، اقتصاددان فرانسوی الاصل آمریکایی، تحلیلی مشروح دربارۀ تغییراتی که در دهۀ 1950 میلادی و اوایل دهۀ 1960 میلادی در حال وقوع بود، ارائه داد. او تحولات اقتصادی زمینهساز جامعۀ اطلاعاتی را مطالعه کرد. اساس مباحث «مکلوپ» بر این بود که تولید دانش از چنان اهمیت اقتصادی برخوردار است که میتوان آن را با تولید کالا مقایسه کرد. مکلوپ، رابطۀ بین شکلهای تولید معرفت و نیروی کار را تحلیل کرد و دریافت که فعالیتهای دانشی از 11 درصد در سال 1900 به 34 درصد در سال 1959 افزایش و فعالیتهای غیردانشی از 89 درصد در سال 1900 به 68 درصد در سال 1959 کاهش یافته است.
2. #نظریه_اقتصاد_اطلاعاتی ، #مارک_پورات
مارک اوری پورات، اقتصاددان فرانسوی الاصل آمریکایی، در اواسط دهۀ 1970 میلادی، پژوهش گستردهای را دربارۀ «اقتصاد اطلاعاتی » انجام داد که گزارش آن در سال 1977 میلادی در 9 جلد منتشر شد. پورات با این پژوهش توانست مطالعات «فریتز مکلوپ» را تکمیل کند. وی، فعالیتهای اطلاعاتی را به 6 بخش طبقهبندی کرده است: استخراج یا ایجاد اطلاعات؛ کسب اطلاعات یا به مجراگذاری اطلاعات؛ انتقال اطلاعات؛ پردازش اطلاعات؛ ذخیرهسازی اطلاعات؛ بازیافت اطلاعات.
او با افزودن بخش اطلاعات به بخشهای سنتی کشاورزی، صنعتی و خدماتی نشان داد که در سال 1967 میلادی، 47 درصد تولید ناخالص ملی ایالات متحده و 52 درصد نیروی کار این کشور از اطلاعات ناشی شدهاند. او می گوید که تفاوت اساسی بین جامعۀ صنعتی و جامعۀ اطلاعاتی در آن است که در جامعۀ اخیر، تغییر فعالیت اقتصادی و دگرگونی تکنولوژیک باعث شده است كه انسان از مرحلۀ ساخت «اشیا» به مرحلۀ استفاده از اطلاعات و نمادها برسد.
3. #نظریه_جامعه_پساصنعتی ، #دانیل_بل
دانیل بل جامعهشناس مشهور آمریکایی، می گوید كه نوع جدیدی از جامعه پدیدار شده كه به جامعۀ اطلاعات یا جامعۀ اطلاعاتی موسوم است. بل میگوید: ما در حال ورود به یك سیستم جدید هستیم كه به وسیلۀ اطلاعات تشخیص داده میشود و اهمیت اطلاعات برای جامعۀ فراصنعتی (از نظر كمی و كیفی) تعیینكننده است. او جوامع را به پیشاصنعتی، صنعتی و پساصنعتی تقسیم میكند و از منظرهای گوناگون آنها را با هم مقایسه می کند. جامعۀ اطلاعاتی مورد نظر دانیل بل، مانند جامعۀ فراصنعتیگرا است و به عنوان یک نسخۀ برونزا برای جوامع دیگر محسوب میشود.
4. #نظریه_دیپلماسی_شبکهها ، #زبیگنیو_برژینسکی
برژینسکی در کتاب «در میان دو عصر: نقش آمریکا درعصر #تکنوترونیک »، (1996) می گوید که: عصر استراتژی استیلا بر مبنای قدرت توپخانه به بایگانی تاریخ سپرده شده است. به زودی از استراتژی سلطۀ تجاری و مالی نیز خاطرهای باقی نخواهد ماند. با تکنولوژیهای اطلاعاتی، عصر نسل سوم استراژی سلطه همراه با شبکههای ارتباطی آغاز خواهد شد. وی همچنین تأکید میکند که دنیا در حال تبدیل شدن به یک جامعۀ سراسری global است. او اعتقاد دارد كه جامعۀ آمریکا به یک «چراغ راهنما» تبدیل شده است که صنایع فرهنگی و شیوههای زندگی آن، جنبۀ همگانی و جهانی پیدا کرده است. برژینسکی می گوید انقلاب تکنوترونیک، انقلاب سیاسی را بیمورد ساخته و به زودی، دیپلماسی شبکهها، جانشین دیپلماسی توپخانهها خواهد شد و به موازات پایان عصر ایدئولوژی، زمان سخن گفتن از «امپریالیسم فرهنگی آمریکا» سپری میشود.
5. #نظریه_موج_سوم ، #آلوین_تافلر
آلوین تافلر، نویسندۀ معاصر آمریکایی، با انتشار کتاب «موج سوم»، در سال 1980 مفهوم جامعۀ اطلاعاتی را عمومیت داد. از دیدگاه تافلر، تاریخ بشر دو انقلاب را پشت سر گذاشته است؛ انقلاب کشاورزی و انقلاب صنعتی. اکنون نیز در آستانۀ سومین انقلاب، یعنی انقلاب الکترونیک قرار گرفته است.
به عقیدۀ تافلر دو انقلاب یا موج «کشاورزی» و «صنعتی»، هر کدام شیوههای جدیدی از زندگی را جایگزین فرهنگها و تمدنهای پیش از خود کرده بودند. موج اول تمدن، یعنی انقلاب کشاورزی که منابع کشاورزی و معدنی را عرضه کرد، هزاران سال طول کشید تا مأموریت خود را به پایان برساند. موج دوم یعنی پیدایش تمدن صنعتی، 300 سال طول کشید و موجب نیروی ارزان کار و تولید انبوه شد. به نظر تافلر، امروز تاریخ حتی شتابانتر است و گویی موج سوم به سرعت بستر تاریخ را طی میکند و در چند دهۀ آینده خود را به کمال خواهد رساند. تافلر می گوید موج سوم، سرگرم آفرینش و بهرهبرداری از دانش است و اطلاعات، تکنولوژی پیشرفته، و فرهنگ تولید میکند و به فروش میرساند.
تافلر معتقد است كه موج سوم با از همگسستن خانوادهها، متزلزل ساختن اقتصاد، فلج کردن سیستمهای سیاسی و درهم شکستن ارزشها بر همه اثر خواهد گذاشت و شیوۀ نوینی از زندگی را رواج خواهد داد. این شیوه نوین زندگی بنا شده است بر منابع انرژی متنوع و احیاء پذیر، روشهای تولیدی، خانوادههای غیرهستهای موسوم به «کلبۀ الکترونیک» و مدارس و شرکتهای تجارتی تحول یافتۀ آینده.
موج سوم، شکاف تاریخی بین تولید کننده و مصرف کننده را پر میکند و نظام اقتصادی «تولید برای مصرف شخصی» فردا را به وجود آورد. به همین دلیل، با كمی هوشمندی میتواند به اولین تمدن واقعی انسانی در تاریخ بشر تبدیل گردد.
علاوه بر این، تافلر در کتاب دیگر خود با عنوان «جابهجایی در قدرت» دیدگاه مثبت خود را دربارۀ جامعۀ اطلاعاتی بیان میکند و جنبههای منفی جامعه اطلاعاتی را رد می کند. او معتقد است، افرادی که بتوانند چگونگی استفاده از اطلاعات را برای کسب قدرت بیاموزند، حتی در لباس زندان نیز میتوانند از جامعۀ اطلاعاتی بهرهمند شوند.
6. #نظریه_تخصصیسازی_انعطافپذیر ؛ #مایکل_پیور و #چارلز_سیبل
«مایکل پیور» و «چارلز سیبل» (1984) اعتقاد دارند که ما در حال ورود به دورانی هستیم که در آن، «تولید انبوه» جای خود را به «تخصصیسازی انعطافپذیری» داده است. آنها معتقد هستند که گسترش تخصصیسازی و تولید انعطافپذیر، دورنمایی از پیشرفت گسترده را در شیوههای زندگی ارائه میدهند. آنان تأکید ویژه ای بر نقش اطلاعات و آگاهی در شرایط کار در نظام جدید دارند.
پیور و سیبل می گویند که «ما اکنون در دومین شکاف صنعتی» واقع شدهایم و این مرحله با مرحلۀ نخست که در اواخر سدۀ نوزدهم تولید انبوه را به ارمغان آورد، قابل قیاس است. آنان تاکید دارند که عنصر اطلاعات، انعطافپذیری را در فرآیند کار به خودی خود فراهم میسازد و کارگران تولیدی به کارکنان اطلاعاتی تبدیل میشوند.
#نظریههای_بدبینانه (انتقادی): نظریهپردازان انتقادی، ضمن پذیرش نقش و اهمیت اطلاعات در دورۀ کنونی، نسبت به کاربرد روز افزون آن در داخل کشورها و در سطح بین المللی خوشبین نیستند و نسبت به گسترش و توسعۀ آن دیدگاه مثبتی ندارند. این نظریهپردازان معتقد هستند که جامعۀ اطلاعاتی به عنوان یک مفهوم اسطورهای پرابهام در خدمت اهداف سرمایهداری و برای سرپوشگذاری بر ادامۀ تضادهای طبقاتی و توسعۀ سلطۀ اقتصادی کشورهای بزرگ صنعتی غربی به کار برده میشود. تاكنون، نظریههای انتقادی فراوانی در این خصوص مطرح شده است که به برخی از برجستهترین آنها اشاره میشود: جامعۀ برنامهای شده، آلن تورن (Touraine)؛ اطلاعات و سرمایهداری پیشرفته، هربرت شیلر؛ پست مدرنیسم و اطلاعات، ژان بودریار (Baudrillard)، جیانی واتیمو (Vattimo)، مارک پوستر (Poster)، ژان فرانسوا لیوتار (Lyotard)؛ نظریۀ سامانبخشی؛ اطلاعات و تمدید ساختار - پست فوردیسم، آلن لی پایتز (Lipaietz)، میشل آگلی یتا (Aglietta) و روبرت بویر (Boyer)؛ مدیریت و دستکاری اطلاعات، یورگن هابرماس؛ اطلاعات، دولت- ملت و نظارت، آنتونی گیدنز؛ ریشهها، چالشها و چشماندازهای جامعۀ اطلاعاتی؛ آرمان ماتلار (Mattelart)؛ منطق فرهنگی سرمایهداری، فردریک جمیسون؛ جامعههای معرفتی، فیلیپ کئو (Ceo)؛ اسطورۀ جامعۀ اطلاعاتی، سزهاملینک؛ پان کاپیتالیسم، مجید تهرانیان.
1. #جامعۀ_برنامهای_شده، #آلن_تورن
«آلن تورن»، جامعهشناس فرانسوی، در کتابی با عنوان «جامعۀ پساصنعتی» در سال 1969، جنبههای منفی تحولها و دگرگونیهای اجتماعی را که به دنبال پیشرفت و گسترش تکنولوژیهای نوین اطلاعات و ارتباطات به وجود میآید، مورد نقد و بررسی قرار داد. او عنوان «جامعۀ برنامهای شده» را به جای «جامعۀ پساصنعتی» به کار می برد و می گوید که در این نوع جوامع، مبارزات متمرکز جهانیِ طبقۀ کارگر علیه استثمارِ اقتصادی جامعۀ صنعتی از بین میرود و در آنها شکلهای جدید سلطۀ اجتماعی به وجود می آید. او جامعه برنامه ریزی شده را یک جامعۀ از خود بیگانه می داند که فریبکاری میکند و به دستکاری فکری میپردازد.
2. #اطلاعات_و_سرمایهداری_پیشرفته ؛ #هربرت_شیلر
شیلر از نظریهپردازان انتقادی است که به تفسیر روندهای کنونی قلمرو اطلاعات میپردازد. او میگوید آنچه جامعۀ اطلاعاتی نامیده میشود در حقیقت، فرآوری، پردازش و انتقال مقدار بسیار زیادی از دادهها دربارۀ موضوعهای مختلف فردی، اجتماعی، تجاری، اقتصادی و نظامی است. اغلب دادهها به این منظور فرآوری میشود که نیازهای بسیار تخصصی شرکتهای عظیم، بوروکراسی ملی و تأسیسات نظامی دولت صنعتی پیشرفته را تأمین كنند. وی با اشاره به نابرابریهای طبقاتی، می گوید «طبقه» تعیین میکند که چه کسی، چه اطلاعاتی را به دست میآورد و چه نوع اطلاعاتی را میتواند کسب کند؟ بنابر این، متناسب با جایگاه فرد در سلسله مراتب طبقاتی، ممکن است او در انقلاب اطلاعاتی برنده یا بازنده باشد. وی بر همین اساس، میان «فقیر اطلاعات» و «غنی اطلاعات» تفاوت قائل میشود و معتقد است كه در چنین جامعهای شکاف اطلاعاتی عمیقتر میشود.
به نظر شیلر، تحولات فنی لزوماً منشاء پیشرفت و تحولات اجتماعی نیست. تغییر ابزار در گذشته موجب انتقال قدرت از زمیندار به سرمایهدار شد. اما، روابط قدرت میان برندگان و بازندگان تنها در سطح عناوین تغییر كرد. کشاورز به کارگر تبدیل شد و زمیندار به سرمایهدار! در جامعۀ نوین اطلاعاتی نیز مالکان سرمایه به مالکان اطلاعات مبدل می شوند، و پیچیدگی و لزوم تخصص بالا، باعث می شود كه اطلاعات از دسترس اکثریت جامعه دور بماند. بنابراین، جامعۀ اطلاعاتی نوین (اگر چه باعث تغییر در ابزار و چشماندازهای اجتماعی میشود.) اما، همچنان مسائل گذشتۀ جهان به قوت خود باقی خواهند ماند. شیلر تأكید میکند که شرط لازم برای حمایت از مبارزۀ ملتهای فقیرتر برای پیشبرد امور خود، چالش با امپریالیسم اطلاعاتی است. در حقیقت، محیط اطلاعاتی جهان از سوی ملتهای غربی مخصوصاً آمریکا ساخته میشود.
3. #پست_مدرنیسم_و_اطلاعات ؛ #بودریار ، #واتیمو ، #پوستر ، #لیوتار
اندیشۀ پست مدرن از اوایل دهۀ 1980 در بسیاری از قلمروهای مختلف دانشگاهی و رسانهای مطرح شده است. «پست مدرنیسم» به عنوان یک جنبش فکری وپدیدهای معرفی میشود که ما در زندگی روزمره با آن مواجه هستیم و چیزی است اساساً نو و بدیع که دارای گسست آشکار با مدرنیته است. اساس اندیشه پست مدرنیست ها توجه ویژه به انفجار نشانهها در عصر نوین است. عناصر کلیدی موجود در پست مدرنیسم عبارتند از: رد افکار، ارزشها و رویههای مدرنیستی؛ رد ادعاهای شناسایی «حقیقت»؛ خودداری از جست و جوی اصالت؛ رد هر نوع پرسش دربارۀ شناسایی معنی؛ استقبال از تفاوتها در تفسیرها، ارزشها و سبکها؛ تأکید بر لذتجویی، تجربۀ حسی مقدم بر تحلیل، بهره و تعالی؛ دلخوش بودن به مصنوعات، ظواهر، تنوع سبک تقلیدی، طنز و طعنه و تقلید ادبی؛ به رسمیت شناختن خلاقیت و تخیل مردم عادی.
اندیشمندان پست مدرن ویژگیها و پیامدهایِ پیشرفتهای اطلاعاتی را مورد توجه و بررسی قرار دادهاند. آنها بر این نكته تأکید دارند که تنها به واسطۀ «زبان» میتوان جهان را شناخت و اگر واقعیت پدیدهای زبانی/گفتمانی است، بنابراین، همۀ تجربههای بشر را میتوان اطلاعاتی قلمداد كرد. برداشت اندیشمندان پست مدرنیسم از اطلاعات به این صورت است که «ما در جهانی زندگی نمیکنیم که دورتا دور آن را اطلاعات فراگرفته است. بر عکس، ما ساکن جهانی هستیم که از اطلاعات ساخته شده است.» #ژان_بودریار یکی از نظریه پردازان مکتب پست مدرنیسم است که بر محوریت داشتن نشانهسازی امور در دنیای کنونی تأکید میکند و می گوید كه جامعۀ امروز از نشانهها اشباع شده و این پدیده نشان میدهد كه تفاوتی قاطع میان عصرما و اعصار گذشته وجود دارد. به نظر وی، در عصر پست مدرن دیوار جدایی میان واقعی و غیرواقعی، اصالت و بی اصالتی، درستی و نادرستی از بین رفته است.
از دیگر اندیشمندان پست مدرنیسم میتوان از فیلسوف ایتالیایی معاصر « #جیانی_واتیمو » نام برد. به نظر واتیمو، تنوع و گسترش دیدگاههای جهانی از طریق رسانههای نوین در دسترس همگان قرار گرفته است. به نظر او رشد رسانهها در اعلام و معرفی پست مدرنیسم بسیار مؤثر بوده است. بر همین اساس، رشد انفجار آمیز اطلاعات از همهجا، اطمینان به «حقیقت» و واقعیت» مورد نظر مدرنیستها را تضعیف کرده است.
واتیمو استدلال میکند که رشد و بالندگی رسانهها برای گروهها، مناطق و ملتهای گوناگون در جهان فرصت سخن گفتن را ایجاد کرده است. به طوری که ترویج این دیدگاههای جهانی، باعث ظهور آزادی میشود. زیرا، اعتقاد به «واقعیت» را از میان میبرد.
« #مارک_پوستر »، یکی دیگر از طرفداران پست مدرنیسم، تأکید میکند که عصر پست مدرن به دلیل «شکل اطلاعات » از جوامع پیشین خود متمایز شده است. پوستر معتقد است که گسترش تکنولوژیهای اطلاعاتی و در نتیجه، اطلاعات رسانهای الکترونیک بر شیوۀ زندگی و تفکر انسان دربارۀ خود و محیط اطراف اثر عمیق و زیادی گذاشته است. وی با توجه به این اصل، الگوی تغییر مبتنی بر «مبادلۀ نمادین» را مطرح میکند که دارای سه جزء است: عصر فرهنگ شفاهی؛ عصر داد و ستد نوشتاری؛ عصر رسانهای شدن الکترونیک.
به عقیدۀ پوستر، در گذشته مردم به همان شیوه و شكلی كه انتظار میرفت، میاندیشیدند و تفكر خویش را بیان میکردند. سپس، با استفاده از نوشتار بود كه آنها توانستند دیدگاههای خود را به صورت مستقل مطرح کنند. اکنون، در عصر پست مدرن گسترش شبیه سازیها، یقینهای گذشته را نابود کرده است. این امر به چند پارهشدن شخصیت وعدم تشخیص واقعیت نسبی منجر شده است.
« #ژان_فرانسوا_لیوتار »، فیلسوف فرانسوی پست مدرنیسم، با تأكید بر نقش و کارکردهای اطلاعات، معتقد است که اطلاعات به دو شیوۀ به هم وابسته تغییر کردهاند: اول اینكه، تنها هنگامی تولید میشوند که بتوانند بر اساس کارایی و اثربخشی توجیه شوند یا به اصطلاح کاربرد داشته باشد. دوم اینكه، امروزه بیشتر از سابق، با اطلاعات مانند یک کالا رفتار میشود و به پدیدهای قابل داد وستد و مبنایی برای استفاده از مکانیزمهای بازار تبدیل شده و در صدور حکم نسبت به کاربرد داشتن آن تأثیر تعیینكنندهای دارد. به نظر او، با رایانهای شدن امور، اکنون آنچه اهمیت دارد، دانستن چگونگی استفاده از بهترین روشها در دسترسی آسان به بانک داد هها است و نه نگهداری اطلاعات در حافظۀ افراد. در عصر پست مدرنیسم، کاربرد داشتن، تعیین میکند که «چگونگی بهرهبرداری از پایانهها» مهمتر از آگاهی فردی است.
4. #نظریۀ_سامانبخشی ؛ #اطلاعات_و_تمدید_ساختار - #پست_فوردیسم (لی پایتز، آگلی یتا، روبرت بویر)
نظریۀ مکتب سامانبخشی از گروهی روشنفکر فرانسوی سرچشمه گرفته است که تحت تأثیر تفکر اقتصادی مارکسیتها بودند. این نظریه معتقد است که راه درک پیشرفتهای معاصر، بر مبنای جانشینی پست فوردیسم به جای فوردیسم میسر است. اندیشمندان نظریه سامانبخشی به منظور بررسی رژیمهای منحصر به فرد انباشت فعالیت میكنند که در هر دورۀ معین بر سیستم اقتصادی چیره میشود. آنها میخواهند از این طریق سازمان اجتماعی تولید، شیوههای توزیع درآمدها، چگونگی نظمبخشی به بخشهای گوناگون اقتصاد و چگونگی تنظیم مصرف را بشناسند. بحث آنها این است که در چند دهه گذشته، بحرانهای خطرناکی مانند رکود اقتصادی، بیکاری، ورشکستگی، تغییر شغل و غیره، از طریق تأسیس رژیم جدیدی از انباشت بر طرف شده است. رژیم جدید، جانشین آن رژیم انباشتی شده که در دورۀ طولانی پس از جنگ جهانی، ثبات آن را تضمین میکرده است.
آنها اعتقاد دارند که رژیم انباشت خردی که تا نیمۀ اول دهۀ 1970 میلادی بر عرصههای اقتصادی مسلط بوده، غیر قابل دفاع شده و بر اثر گسستگی عناصر و روندهای اجتماعی، مسیر برای رژیم پست فوردی باز شده است تا شاید به این وسیله تجدید سازمان و سلامت مؤسسههای اقتصادی سرمایهداری تضمین شود. نظریهپردازان سامانبخشی معتقدند كه میتوان سالهای 1973 – 1945 میلادی را به عنوان عصر فوردی – کینزی نامگذاری کرد و این دوره را توسعهیافته قلمداد كرد. زیرا، تولید و مصرف انبوه به توازن قابل قبول رسید و دخالت دولت در امور اقتصادی به پایداری این هماهنگی یاری رساند. در کوران رکود شدید و شوک افزایش غیرمنتظرۀ قیمت نفت در سال 1973 میلادی این آگاهی به وجود آمد که دیگر تحولات حاصل از استمرار رژیم فوردی قابل دفاع نیست. به این ترتیب، پست فوردیسم بر اثر به وجود آمدن روندهای بنیان برانداز شرایط حاکمیت تفکر فوردیسم جوانه زد و در طول این دوره به هستی قدم گذارد.
یکی از مهمترین عوامل سرنگونی نظام فوردیسم، جهانیسازی است. روندهای مختلف جهانیسازی (بازار، تولید، امور مالی و ارتباطات) با رکودی که در دهۀ 1970 میلادی به سرمایهداری پیشرفته تحمیل شد، به پدیدار شدن رژیم جدید انباشت انجامید. جنبۀ عام رژیم پست فوردی این است که افزایش بهرهوری از طریق کوشش فوقالعادۀ کارکنان و کاربرد تکنولوژیهای نوین صورت گرفته و توسعۀ اقتصادی را همراه با کاهش نیروی کار کارگران میسر ساخته است. دومین ویژگی این است که شرکتها به صورت افزایشی، شکستن انحصارات خود را آغاز کردهاند. از این رو، به جای تولید هر چه بیشتر از طریق سازمانهای واحد بر اساس نیازمندیهای شرکت، روندی متمایل به سمت عقد قرارداد با شرکتهای فرامرزی به وجود آمده است و انشعاب عمودی تنها در صورتی امکان پذیر است که زیرساختی مناسب از ارتباطات و تسهیلات کامپیوتری به حد کافی کارآمد وجود داشته باشد تا بتواند به هماهنگی و کنترل فعالیتهای پراکنده در نقاط مختلف جهان کمک کند.
5. #مدیریت_و_دستکاری_اطلاعات؛ #یورگن_هابرماس
یورگن هابرماس، تئوریپرداز اجتماعی از آلمان (متولد 1929) یکی از مشهورترین اندیشمندانی است که با طرح تئوری خود دربارۀ « #گسترۀ_همگانی یا #فضای_عمومی » به مفهومی اشاره میکند که بسیاری از اندیشمندان کنونی به تشریح و توصیف ویژگیهای آن پرداخته و بر اهمیت حیاتی آن را در حفظ طراوت و شادابی جوامع سرمایهداری تأکید كردهاند. وی این مفهوم را در یکی از اولین کتابهای خود به نام«تحول ساختاری گسترۀ همگانی: تحقیقی در مقولۀ جامعۀ بورژوازی» مطرح ساخت. او معتقد است که اصولاً در سدههای 18 و 19 میلادی در انگلستان گسترش سرمایهداری به ظهور گسترۀ همگانی انجامیده است. اما، متعاقباً در نیمۀ دوم و در اواخر سدۀ بیستم رو به نابودی گذاشته است. این گستره را باید میدانی تلقی کرد مستقل از دولت (حتی اگر بر اساس بودجۀ دولت به وجود آمده باشد) و نیز برخوردار از خود مختاری نسبت به نیروهای اقتصادی که به مباحث عقلایی و فارغ از تعصب اختصاص یافته است.
این مباحث، انتفاعی، ریاکارانه و دستکاری شده نیستند، در دسترس همگان قرار دارند و برای هر نوع پژوهش و کنکاش شهروندان آزاد هستند. در این گسترۀ همگانی است که فضایی از بحث و گفتگو ایجاد شده و افکار عمومی شکل میگیرد تا منافع همگانی و خصوصی به صورت عقلایی در چارچوبهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جامعۀ مدنی با یکدیگر گره بخورند. هابرماس معتقد است که اطلاعات، مرکز ثقل این گسترۀ همگانی است. فرض بر این است که بازیگران نقشهای اجتماعی گوناگون که از پایگاههای اجتماعی متفاوتی برخاستهاند، با مواضعی کاملاً صریح و روشن به نقد مسائل اجتماعی پرداخته و در فرآیندی عقلایی، اطلاعات حاوی مطالب ارزشمند را به سراسر پیکرۀ اجتماعی منتقل كنند تا پالایشی ضروری را در جامعه میسر سازند. به این ترتیب، جریانی از پویایی، تحول و احساس رضایت از زندگی مصنوعی و اجتماعی در روندی دموکراتیک و به منظور ادارۀ هر چه خردمندانه تر امور عمومی و حفظ حریم خصوصی امکانپذیر خواهد شد.
این فضا و گستره، افکار و عقاید مردم در عصر حاضر را در تعاملی آزاد و معقول شکل میدهد که از طریق نهادها و سازمانهای دموکراتیک در عرصۀ همگانی نمود مییابد. هابرماس، نقش رسانههای جمعی و سایر نهادهای اطلاعاتی مانند کتابخانهها و مراکز آمار دولتی را در جامعه به عنوان شرکای اصلی تشکیلدهنده، محافظ و سالم سازنده آن بر میشمارد و میگوید که در اواخر سدۀ بیستم، حاکمیت مطلق اندیشههای مبتنی بر نفعپرستی بنگاههای اقتصادی، جهانی شدن اقتصاد، خصوصیسازی، مقرراتزدایی و یک قطبیشدن حاکمیت قدرتهای بینالمللی سبب نابودی این گستره شده است. وی از این پدیده به عنوان « فئودالی سازی دوباره» نام میبرد و میگوید: این وضعیت از تغییرات سیستم ارتباط جمعی ناشی میشود. در طول سدۀ بیستم، رسانههای جمعی به سازمانهای سرمایه داری انحصاری تبدیل شدهاند و از این رهگذر، سهم رسانهها به عنوان ناشران معتبر اطلاعات در قلمرو گسترۀ همگانی کاهش یافته و در حین اینکه به بازوی منافع سرمایهداری تبدیل شدهاند، به سمت افکار عمومی فئودالی و فاصله گرفتن از فرآوری و عرضۀ اطلاعات درست، تغییر ماهیت دادهاند.
هابرماس، مدیریت اطلاعات را به عنوان نشانهای از نابودی گسترۀ همگانی میشناسد. وی ترویج تبلیغات، اقناع و مدیریت افکار عمومی و رشتۀ سرسامآور آگهیهای بازرگانی را دلیلی بر غلبۀ جنبۀ غیرسازندۀ محتوایِ رسانهای جمعی و از میان رفتن گسترۀ همگانی میداند. به اعتقاد وی این روند در نهایت به انقیاد افکار عمومی در تاروپود امور بیارزش منجر خواهد شد. هابرماس، سه جنبه از مدیریت اطلاعات را که شامل بستهبندی، ارعاب و سانسور است همراه با رازپوشیهای دولت که آن را روی دیگر چنین سکهای میشناسد به عنوان عوامل عمده در نابودی گسترۀ همگانی بر اثر مدیریت اطلاعات تلقی میکند. هابرماس می گوید که توزیع اطلاعات برای پیشبرد اهداف نظامی فرماندهان و سیاستمداران انجام میشود و نه تولید و گسسترش آگاهی. به نظر او، نظام سرمایهداری ظرفیت اندیشۀ انتقادی را کاهش داده است و با توجه به ادغام رسانههای چند ملیتی و گسترش فرهنگ تبلیغاتی، برای گسترۀ همگانی قلمرو واقعی وجود ندارد.
6. #اطلاعات،_دولت_ملت_و_نظارت؛ #آنتونی_گیدنز
به نظر گیدنز، اطلاعات به عنصری مکمل در زندگی روزمره تبدیل شده و پیش نیاز بیشتر فرآیندهای گستردۀ اجتماعی است. فرآیندهایی که بر هر آنچه که انجام میدهیم تأثیرگذار است؛ از آرایش بدن تا تصمیمگیری دربارۀ آنچه كه میخواهیم بخوریم. او می گوید به سوی دورهای حركت میكنیم که پیامدهای نوگرایی در آن بیشتر از گذشته، جهانی و تندرو شدهاند. او از این دوره با عنوان «نوگرایی تندرو» یا «عظیم» یاد میکند. وی از این وضعیت به عنوان، «پیآمدهای ناخواستۀ» فعالیت انسانی یاد میکند.
7. #ریشهها،_چالشها_و_چشماندازهای_جامعۀ_اطلاعاتی ، #آرماند_ماتلار
ماتلار در برابر دیدگاههای خوشبینانه، انتقادهایی را مطرح کرده است و کوشش گفتمانی فراوان را که برای جهانیسازی آرمانی این مفهوم صورت میگیرد، نوعی سرپوشگذاری بر واقعیتهای سرمایهداری و گسترشدهی یک ایدئولوژی جدید، در«عصر بدون ایدئولوژی» معرفی كرده است. وی مسابقۀ کشورهای بزرگ صنعتی را برای سلطه بر شبکههای اطلاعاتی جهانی و ایجاد بزرگراههای اطلاعاتی را در نیمۀ دوم دهۀ 1990 میلادی، تحتتأثیر روند خصوصیسازی ارتباطات دور معرفی کرده است که واژههای نو ساختهای مانند «جامعۀ اطلاعاتی جهانی» در راستای این روند بیان میشود. به عقیدۀ وی، اكنون این سؤال مطرح است که طرحها و اهداف جامعۀ اطلاعاتی موردنظر برای نظمدهی تازۀ جهان چیست؟ وی معتقد است مفهوم جامعۀ اطلاعاتی، از یک ساخت ژئوپولتیک سرچشمه میگیرد و در جهت طرحریزی استراتژی گسترش جهانی مؤسسههای اقتصادی و بازتعریف شیوههای جنگ و صلح حرکت می کند.
به عقیدۀ ماتلار، تعارضها و تضادهای کنونی دربارۀ دسترسی به اطلاعات، فاصله و شکاف کنونی بین کشورهای ثروتمند و فقیر و نیز ثروتمندان و فقرای هر کشور را افزایش خواهد داد. ماتلار پیشنهاد می کند برای حل مسائل کنونی، باید زمینههای برخورداری همگانی از تکنولوژی نوین اطلاعات و ارتباطات فراهم شود و محتوای دیگری از مفهوم «جامعه اطلاعاتی» ارائه شود که در آن موضوعات مهمی مانند حمایت از احترام به زندگی خصوصی، حمایت از مصرفکننده، حقوق مؤلف و مالکیت معنوی، دسترسی به اطلاعات و کاهش «شکاف دیجیتالی» در استراتژیهای توسعه را در بر گیرد. در واقع، این مباحثهها الگوی معماری آیندۀ شبکههای سراسر جهانی را ترسیم میکنند. بنابراین، نباید تکنولوژی ستیز بود اما لازم است كه در برابر تکنولوژی با احتیاط بیشتری عمل کرد.
8. #منطق_فرهنگی_سرمایهداری ، #فردریک_جمیسون
فردریک جمیسون، محقق و منتقد معاصر آمریکایی نیز دربارۀ جامعۀ اطلاعاتی دیدگاهی انتقادی دارد و از آن به عنوان «منطق فرهنگی سرمایهداری» یاد میکند. به عقیدۀ وی، عصر «پساصنعتی» نمایانگر این است که سرمایهداری متأخر یا چند ملیتی یا مصرفی کنونی، با تجزیه و تحلیلهای قرن نوزدهم کارل مارکس دربارۀ سرمایهداری مغایرت ندارد و خالصترین شکل سرمایه داری را که تاکنون در زمینههای غیر کالایی پدید آمده است را تشکیل میدهد. به عقیدۀ وی، این شیوۀ نوین، نابودسازی کشاورزی ماقبل سرمایهداری جهان سوم از طریق «انقلاب سبز» و توسعۀ وسایل ارتباطی و تبلیغات بازرگانی است. وی دورۀ کنونی را به عنوان «سومین عصر ماشین» معرفی میكند.
9. #جامعههای_معرفتی ، #فیلیپ_کئو
«فیلیپ کئو» محقق ارتباطی و منتقد فرانسوی، دربارۀ «جامعۀ اطلاعاتی و جوامع معرفتی» دیدگاهی انتقادی دارد. او معتقد است كه «جامعه به اصطلاح اطلاعاتی» بر تکنولوژیهای اطلاعات و مبادلۀ کالاهای اطلاعاتی در سراسر جهان استوار است. در حالی که «جوامع معرفتی» اندیشه محور هستند. این جوامع فراگیری جهانی ندارند و بیشتر بر ویژگیهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی متفاوت - که «نظامهای معرفتی» خاص را شکلدهی میکنند - مبتنی هستند. وی معتقد است نظام معرفتی جامعۀ اطلاعاتی جهانی، به تجارتیسازی اطلاعات و توسعۀ «مالکیت معنوی» وابسته است، که در نقطۀ مقابل نظام معرفتی دانشگاههای اروپایی در قرن نوزدهم میلادی قرار دارد. کئو یادآوری میكند که جامعۀ اطلاعاتی جهانی نسبت به ایجاد یک بازار واحد سراسر زمینی مبادلات و اقدامات سازماندهی شده گرایش دارد. در حالی که جامعههای معرفتی به زمینههای بسیار متفاوتی را که به ویژگیهای فرهنگی مربوط هستند و عناصر کلیدی گوناگونی واقعی به شمار میروند توجه میكنند.
وی پیشنهاد میکند که برای مقابله با مالکیت مطلق بخش خصوصی بر آثار معرفتی عمومی، دستكم باید شرایطی ایجاد شود که آفرینشهای فکری و عملی ناشی از منابع عمومی به جامعه تعلق داشته باشد و دسترسی به اطلاعات مربوط به آنها، به عنوان اطلاعات عرصۀ عمومی، برای همگان آزاد و جهانی باشد و اصول مربوط به دسترسی آزاد به اطلاعات مذکور نیز باید مشخص شوند و مورد حمایت قرار گیرند. به نظر کئو، با توجه به تفاوتهای سطح توسعۀ اقتصاد، فرهنگ و ایدئولوژی، جوامع اطلاعاتی به جای اینكه ملتها را به هم نزدیک کند، آنها را از یكدیگر دور میسازد. وی برنامۀ «اطلاعات برای همه» سازمان یونسکو را یک عنصر کلیدی بسیار مهم میداند كه در کاهش شکاف دیجیتال موجود بین کشورهای پیشرفته مؤثر خواهد بود.
10. #اسطورۀ_جامعۀ_اطلاعاتی ، #سز_هاملینگ
سزهاملنیک، استاد هلندی علوم ارتباطات نیز دربارۀ «انقلاب ارتباطات» و «جامعۀ اطلاعاتی» نگرش و دیدگاههای انتقادی دارد. به عقیدۀ وی، اسطورۀ «جامعۀ اطلاعاتی» بر عرضۀ دیدگاههای خوشبینانه در سه بعد اقتصادی (پایان شیوۀ تولید صنعتی سرمایهدارانه)، سیاسی (عرصۀ سیاسی مشارکتآمیز جامعۀ اطلاعاتی) و فرهنگی (سیستم مطلوب کامپیوتری به جای کار مشقتآمیز انسانی) استوار است. به عقیدۀ وی برای حل مسائل بسیار خطیر جهانی به توانمندی ارتباطات بیشتر از پردازش اطلاعات نیاز است.
به اعتقاد وی، جامعۀ اطلاعاتی موردنیاز نیست. بلكه، باید «جامعههای ارتباطی» به وجود آید. از این رو، لازم است كه هنر گفتوگوی اجتماعی آموخته شود. زمانی که ایجاد، انتشار و کاربرد مؤثر اطلاعات به عوامل حیاتی و پویای جامعه تبدیل شود و میان «اطلاعات» و «معرفت» پیوند برقرار گردد، دیگر از مفاهیم جامعۀ اطلاعاتی و ارتباطی استفاده نمیشود و ترکیب جامعۀ ارتباطی و معرفتی كاربرد پیدا میكند.
11. #پان_کاپیتالیسم ، #مجید_تهرانیان
دکتر مجید تهرانیان، نظریهپرداز ایرانی در عرصۀ فنآوریهای ارتباطی و استاد علوم ارتباطات دانشگاه هاوایی آمریکا از جامعۀ اطلاعاتی با عنوان « پان کاپیتالیسم» یاد كرده و بیان میكند كه:«من برای این پدیدۀ جدید که شاخصۀ آن نوعی «تمدن و امپراطوری اطلاعاتی» است عنوان «پان کاپیتالیسم» (1999) را برگزیدهام.» به عقیدۀ تهرانیان، «پان کاپیتالیسم» انواع تازهای از امپراطوری و مقاومت را ایجاد کرده است.«امپراطوری اطلاعاتی» جدید بیشتر بر کنترل دانش فنی و علمی متمرکز است تا تسلط بر مناطق مستعمره. وی اعتقاد دارد که امپراطوری جدید نیز مانند امپراطوریهای بزرگ استعماری قدیم، زیرساختهای فنی و علمی را برای شکلهای جدید مقاومت فراهم آورده است. تهرانیان چهار مشخصه یا گزاره را برای پان کاپیتالیسم برمیشمارد:
1. پان کاپیتالیسم از نظر قلمرو، جهانی است. سرمایهداری همیشه نظامی بینالمللی بوده است. اما، با از بین رفتن اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991میلادی، و باز شدن دروازههای اروپای شرقی و چین به روی تجارت و سرمایهگذاری خارجی در دهههای 1980 و 1990 میلادی شکل جدیدی از سرمایهداری جهانی پدید آمده است.
2. پان کاپیتالیسم پرورشدهندۀ امپریالسم اطلاعاتی است. قدرت اقتصادی پان کاپیتالیسم به یک نظام حمل و نقل، ارتباطات دوربرد و اطلاعرسانی جهانی وابسته است که به شرکتهای فراملی امکان میدهد همراه با اتخاذ تصمیمهای استراتژیک به طور متمرکز، عملیات خود را نیز به صورت غیرمتمرکز انجام دهند.
3. پان کاپیتالیسم، توسعۀ نامتوازن به بار میآورد. نظام پان کاپیتال به روشنی پرورشدهندۀ رشد اقتصادی سریع در سالهای پس از جنگ بوده است. این کار با انتقال سرمایه، علم، فناوری و مهارتهای مدیریتی از مناطق کمابیش توسعهیافتۀ جهان از شمال شرقی به نواحی غربی و جنوبی ایالات متحده واز اروپا و ایالات متحده به آسیای شرقی به وقوع پیوست. بنابراین، پان کاپیتالیسم در یک فرایند ویرانگری خلاقانه باعث رشد نامتوازن شده است.
4. پان کاپیتالیسم چهرهای دورو دارد؛ سیادتطلب و دموکراتیک. تصرفهای نظامی واستعمار بیشترین بخش تاریخ امپریالیسم را تشكیل میدهد. بااین وجود، از نظر مبارزهای سیاسی، نهادهای دموکراتیک در پی توسعۀ سرمایهداری در غرب ایجاد شدند. در دوران پس از استعمار نیز، با قدرت گرفتن سرمایهداران جوامع سنتی، طبقات متوسط تحصیل کردهای به وجود آمدند که معمولاً خواهان آزادیهای سیاسی هستند.
#نظریه_های_بی طرف_یا_بینابین
#نظریه_ظهور_جامعه_شبکه ای ، #مانوئل_کستلز
نظریههای بیطرف یا بینابین، در واقع تلفیقی از نظریههای بدبینانه و خوشبینانه است. این نظریهها علاوهبراینکه میپذیرند توجه و تأکید بر اطلاعات و به عبارت دیگر، گسترش جامعۀ اطلاعاتی موجب بهبود زندگی در دورۀ کنونی میشود، معتقد هستند كه ورود به این جامعه با دگرگونیها و مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی فراوان همراه خواهد بود. مانوئل کاستلز برجستهترین و تنهاترین کسی که به طور مفصل به بررسی ظهور جامعۀ اطلاعاتی پرداخته است. وی علاوه بر توجه به مزیتهای ورود به جامعۀ اطلاعاتی، به جنبههای منفی بروز این پدیده نیز پرداخته است.
مانوئل کاستلز، استاد اسپانیائی الاصل دانشگاه برکلی کالیفرنیا، جدیدترین نظریههای پیرامون جامعۀ اطلاعاتی را تحت عنوان «ظهور جامعۀ شبکهای»، در کتاب سه جلدی خود تحت عنوان «عصراطلاعات؛ اقتصاد، جامعه و فرهنگ» بیان کرده است. به اعتقاد کستلز، در پایان هزارۀ دوم جهان، جامعهای نو در حال شکلگیری است که وی آن را جامعۀ شبکهای نامیده و معتقد است كه ظهور جامعۀ شبکهای از نیمۀ دهۀ 1970میلادی، محصول همگرایی سه فرایند تاریخی مستقل است:
1. انقلاب تکنولوژی اطلاعات، که ظهور جامعۀ شبکهای را ممکن ساخته است.
2. تجدید ساختار سرمایهداری و اقتصاد متکی به برنامهریزی متمرکز از دهۀ 1980 میلادی به بعد با هدف غلبه بر تعارضهای درونی این دو نظام.
3. شکوفایی جنبشهای اجتماعی – فرهنگی دهه های 1960 و 1970میلادی، یعنی نهضتها و جنبشهایی مانند آزادیخواهی، حقوق بشر، فمینیسم و طرفداری از محیط زیست. به عقیده وی، تعامل میان این فرایندها و واکنشها، یک ساختار نوین اجتماعی مسلط، یعنی جامعۀ شبکهای؛ یک اقتصاد نوین، یعنی اقتصاد اطلاعاتی – جهانی؛ و یک فرهنگ نوین، یعنی فرهنگ مجاز واقعی را به عرصه وجود آورد.
کاستلز، ویژگیهای اصلی جامعۀ شبکهای را شامل موارد زیر میداند:
1. اقتصاد اطلاعاتی؛ که در آن بهرهوری و رقابت میان شرکتها و بنگاههای تجاری، مناطق و حوزههای اقتصادی و کشورها، بیش از هر زمان دیگر به معرفت و دانش، اطلاعات، تکنولوژی لازم برای پردازش این اطلاعات، از جمله تکنولوژی مدیریت و مدیریت تکنولوژی، متکی شده است.
2. اقتصاد جهانی؛ که قابلیت آن را دارد که به عنوان یک واحد در زمان واقعی و در مقیاسی به وسعت کرۀ زمین کار کند. ویژگی ساختاری این اقتصاد، ترکیب یک معماری پایدار با هندسهای متغیراست. اقتصادهای ملی، منطقهای و محلی، از طریق شبکههای اطلاعاتی و بازارها وابسته به این نوع اقتصاد جهانی هستند.
3. بنگاه شبکهای: از طریق تعامل میان بحرانها و تحول سازمانها و تکنولوژیهای جدید اطلاعات، شکلی نوین از سازمان ها با عنوان «بنگاه شبکهای» به وجود آمده است. از نمونههای موجود این نوع شبکه میتوان به شرکتهای چند ملیتی، شبکههای تولید و توزیع مواد مخدر و کالاهای قاچاق، و شبکۀ فعالیتهای اقتصادی دولتی اشاره کرد. کاستلز معتقداست بنگاه شبکهای، به فرهنگ اقتصاد اطلاعاتی – جهانی هویتی مادی میبخشد. یعنی، نشانهها را از طریق پردازش دانش به کالا تبدیل میکند.
4. دگرگونی در شیوۀ انجام کار و تحول درساختار اشتغال: به طور کلی، پیشبینی میشود که هر چقدر به سوی اطلاعاتی کردن جامعه پیش میرویم، شاهد افزایش اهمیت پستهای مدیریتی، تخصصی و فنی، کاهش نسبی کارگران پیشهور و عملگر(اپراتور) و افزایش تعداد کارکنان بخش دفتری و فروش خواهیم بود. از سوی دیگر، شکل سنتی کار که مبتنی بر استخدام تمام وقت، وظایف شغلی مشخص و الگوی کاری در طول چرخۀ زندگی است به آرامی اما، به طور قطع در حال ناپدید شدن است.
5. سیاست بر بال رسانه: در فضای مسلط فرهنگ متکی به واقعیت مجازی، بازیگران سیاسی به منظور بقا و حضور در صحنه و تأثیرگذاری بر روند تحولات ناگزیر هستند از رسانهای حامل نمادهای الکترونیک و به خصوص تلویزیون، به صورت تمام عیار بهرهبرداری کنند. پیامی که در عرصۀ سیاست و از طریق رسانههای الکترونیک منتقل میشود، به اقتضای ماهیت رسانه و انباشت اطلاعات و دادهها، صورتی ساده به خود میگیرد.
6. زمان بیزمان و فضایجریانها: در جامعۀ شبکهای مفاهیم زمان و مکان معانی تازهای پیدا کردهاند. انتقال آنی اطلاعات، دادهها و سرمایهها و امکان ارتباط همزمان میان افراد در نقاط مختلف عملاً فواصل زمانی را از میان برداشته و نظم طبیعی دوران قدیم یا چارچوبهای مکانیکی جهان صنعتی را به کلی دگرگون ساخته است. مکان نیز با مفهوم دسترسی یا عدم دسترسی به اطلاعات و ابزار انتقال و پردازش آن ارتباط پیدا کرده است و به این اعتبار، «حضور در مکان» معنای تازهای به خود گرفته است.
موضوعات مرتبط: همراه با کلاس
برچسبها: مطالعات جامعه اطلاعاتی , دانشگاه علامه طباطبایی , دانشکده ارتباطات , دکتر محکی مروری بر کتاب درآمدی بر مطالعات ارتباطی نوشته جان فیسک (مقدمه)...
ما را در سایت مروری بر کتاب درآمدی بر مطالعات ارتباطی نوشته جان فیسک (مقدمه) دنبال میکنید
برچسب: مطالعات,اطلاعاتی, نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 15:33